1_حدود دو هفته پیش وقتی با یکی از دوستان دانشجوی دوره دکترای فیزیکم که معمولاً گعده های علمی خوبی با هم داشتیم ملاقات داشتم، بعد از حدود 10 دقیقه متوجه شدم که از مباحث علمی که همیشه ایشون  مطرح می کرد خبری نیست و به کلماتی که از ایشون صادر می شد با کلی مثبت اندیشی لقبی بهتر از مزه پرانی و لطیفه نمی شد داد.

چند دقیقه دیگه هم به همین منوال گذشت تا بالاخره ایشون ضمن نشون دادن چندثانیه از  فیلمی که با موبایلشون گرفته بودند پرده از افتخاری که به قول خودشون بهش نائل شده بودند برداشتند .

فیلم مربوط به جشن خودمونی پایان سال اساتید گروه فیزیک دانشگاهشون بود که از ایشون و چند دانشجوی دیگه هم دعوت شده بود.

چیزی که توی فیلم خیلی توی ذوق می زد بطری های خالی و نیمه خالی انواع شامپاین و شراب و ویسکی بود و افتخار ایشون هم این بود که بعد از فول شدن در این مراسم استاد راهنماش دعوتش کرده به اتاق خودش و یک شیشه ویسکی اضافه رو هم به سلامتی هم زدند و بعد هم استاد عزیز با همون حالت  پشت فرمون نشسته و ایشون رو تا خوابگاه رسونده بود.

می گفت مست نیست و برای یک نیم بطر ویسکی دیگه هم جا داره و ظاهرش هم چیزی نشون نمی داد اما حواسش به تبدیل شدن از دانشمند قابل احترام به یک جفنگ گوی تمام عیار نبود.


2_ چند روز پیش توی یکی از خبرگزاریهای فارسی خبری رو خوندم در مورد یک استاد روس که به علت مستی دانشجو ها رو 23 ساعت سر جلسه امتحان نگه داشته

وقتی به سایتهای روسی مراجعه کردم متوجه شدم که ایشون یک خانم استاد بودند و این اتفاق هم در شهر کازان یا همون قازان افتاده .

شهری که شاید اکثر ایرانیها اون رو فقط به خاطر تیم " روبین کازان" و رفتن علیرضا حقیقی به این تیم بشناسن اما روس ها این پایتخت جمهوری مسلمان نشین "تاتارستان " رو پایتخت اسلامی روسیه می دونند.

به آمار مصرف این آفت قبلاً اشاره کرده بودم و این روزها می بینم که هیچ  حد و مرزی هم نداره و دامن گیر خیلی از  طیف های مردم روسیه با هر جنسیت و سطح سواد و حتی مذهبی شده