خنده مقدّرانه!

در یکی از اولین روزهای حضورمون در منزل جدید که مصادف با اولین روزهای زمستون مسکو هم بود ، باقی مونده غذای چند روز قبل رو بجای دور ریختن پشت پنجره آشپزخونه ریختیم که این قضیه با استقبال گرم سه چهار کبوتر لرزون از سرما قرار گرفت و آغازی شد برای یک عادت مشترک بین ما و کبوترها.

عادتی که با غذای شب مونده پشت پنجره برای سه چهار پرنده شروع شده بود واین اواخر تبدیل شده بود به سهمیه تقریبا روزی نیم کیلویی گندم کبوترها که در سبد خرید خانوار ما قرار گرفته بود و طی دو وعده صبح و ظهر در ظرف مخصوص غذای پرنده ها روی بالکن، برای کبوترهایی که حالا با اضافه شدن رفقا و تولد نسل دوم وسومشون نزدیک به 60 تایی می شدند، ریخته می شد.

جوون ترها و مخصوصا نسل سومی ها که تقریبا همگی ساکنین و متولدین سوراخ سمبه های اطراف منزل ما هستند تقریبا هر روز از حدود ساعت 8 صبح کم کم سر و کله شون پیدا می شه و روی نرده های بالکن جاگیر می شن و یکی دوتا شون مأمور نوک زدن به شیشه برای بیدار کردن ما می شن و بقیه هم مشغول دعوا سر جاهای نزدیکتر به ظرف غذا

بعد از صرف صبحانه هم همون اطراف روی لب پنجره همسایه ها  آفتاب می گیرند تا نزدیک ظهر که دوباره قصه صبح تکرار می شه

دیروز یکی از دوستان پزشکم که از قضیه مطلع شد به دودلیلی که یکیش مربوط به ما می شد ودیگریش به اونها ما رو از ادامه این کار توی فصل گرما منع کرد ودلایل ایشون این بود که اضافات این کبوترها سرشار از آلایندهای صنعتی موجود در هوای مسکوست و ممکنه با گرم شدن هوا که درو پنجره ها رو باز می ذاریم به ما منتقل بشه و این پرنده ها هم اگر عادت کنند به یکجا نشینی با سردتر شدن هوا این عادت از سرشون نمی پره و به علت تحرک کم یخ خواهند زد.

استدلال ایشون ما رو قانع کرد و امروز صبح مقدار یک وعده ای گندم باقی مونده رو براشون ریختیم و کافه رسما تعطیل شد

سر ظهر که سر و صدای دعواشون سر جا دوباره بلند شد اول خنده ام گرفت و توی دلم گفتم بیچاره ها دارن سر هیچ وپوچ به سر و کله هم می زنن وخبر ندارند که دیگه از غذا خبری نیست و بعد هم یاد این حدیث قدسی افتادم که خدا خطاب به بندش می گه "تقدیر من به تدبیر تو می خندد"

بهار عربی در بهار مسکو!

بعد از یک زمستان سرد هفت ماهه جان به لب رسان نوبت به بهار زیبا و چشم نواز مسکو می رسه که مثل یک رگبار بهاری میاد و میره

فقط کافیه سه روز در مسکو نباشین یا چشمهاتون بسته باشه و بعد باز کنید تا مشاهده کنید که مسکو یکباره کفن سفید رو از تنش درآورده و لباس سبز و دامن گل گلیش رو پوشیده

به نیمه دوم اردیبهشت که می رسیم مسکو شبیه قطعه ای از بهشت می شه و در طول حضور بیشتر از 16 ساعته پررنگ خورشید در آسمون کمتر کسی از ساکنین اینجا رو پیدا می کنید که دلش بیاد توی خونه بمونه

بین هر چند تا ساختمون در مسکو یک فضای سبز با یک سری وسایل بازی برای بچه ها ست که معمولا  توی این ایام بهاری  پاتوق بچه های 3 تا 8 ساله و مادراشون می شه

در همسایگی منزل جدید ما خونه هایی هست که متعلق به وزارت خارجه روسیه است و در اونها معمولا کارمندهای غیر دیپلمات سفارتخانه های خارجی ساکنند . بخشی از این ساکنین هم از کشورهای مختلف عربی از جمله مصر ، سوریه ، یمن ، لبنان و ... هستند و مثل اکثر اعراب ، کثیر الاولاد هم تشریف دارند وبه همین دلیل پاتوق پشت منزل ما بیشتر اوقات حال و هوای عربی داره

پدیده جالبی که از چند روز پیش هر از چند گاهی توی این پاتوق رخ می ده اینه که در میان بازی با تاب و سرسرهای پاتوق ، یک دفعه یکی از بچه های عرب شروع می کنه به شعار دادن "الشعب يريد اسقاط النظام" و در عرض چند ثانیه همه بچه ها (اعم از عرب و غیر عرب ) در هر حالتی که هستند همراهیش می کنند و  بازی کودکانه در بهار مسکو تبدیل می شه به نمایشی از تظاهرات بهار عربی




آفتابه لگن هفت دست!

حدود 18 ماه پیش برای اولین بار به نمایشگاه بین المللی کتاب مسکو که در ودنخا * برگزار می شد رفتم و با توجه به آمار وارقامی که در مطلب "پرتغال فروش عزیز کجایی؟ " بهش اشاره کرده بودم نکته  زیر به ذهنم رسید و بالاخره تصمیم گرفتم به مناسبت برگزاری پر طمطراق نمایشگاه کتاب در تهران کی بردی(آپدیت شده  قلمی )ش کنم

توی مسکو دو نمایشگاه کتاب بین المللی مهم هر ساله برگزار می شه که یکیش نمایشگاه بین المللی مسکوست که هر سال اواخر تابستون  در مجموعه "ودنخا یا همون  و و تسه " برگزار می شه و دومیش هم نمایشگاه آثار علمی که اوایل زمستون مسکو (اواخر پاییز) در محل "تسه د خا یا همون دم خدژنیکی" ** برگزار می شه

از لحاظ کمی و فیزیکی مجموع این دو نمایشگاه نسبت به نمایشگاه بین المللی کتاب تهران حکم گربه رو دارند در مقابل فیل و از نظر کیفی هم در اونها از هیچ کدوم از انواع بن کاغذی و الکترونیکی و خرید ارزی خبری نیست 

بعد از مقایسه این نمایشگاه ها با نمایشگاه تهران و مقایسه آمار مطالعه روسیه با ایران این سوال پیش میاد که بالاخره چه زمانی قراره از پس این هفت دست آفتابه لگن ها، شام و نهاری هم عاید بشه و آمار مطالعه ملت با فرهنگ ایران نه شبیه کشورهای برتر که حداقل به همین روسیه نزدیک بشه؟


*ودنخا یا و و تسه (به روسی ВВЦ , ВДНХ) : مخفف Всероссийский выставочный центр به معنای مرکز نمایشگاه های سراسر روسیه
** تسه د خا (به روسی цдх) : مخفف Центральный Дом художника به معنای خانه مرکزی هنرمندان