مد عفاف !

با گرمتر شدن هوا و رسیدن به حدود 30 درجه و بالاتر توی تابستون یکی دو سال گذشته ، ماسکویچی های عزیز که عادت دارند بیشتر از 7 ماه سال رو در دمای زیر صفر -که گاهی اوقات به منفی چهل درجه هم می رسه - سپری کنند و ظاهراً کمد های لباسشون فقط به اندازه  لباس های زمستونی جا داره ، بعضاً با لباسهایی که بیشتر شبیه لباس زیر بود  به خیابون تشریف میاوردند و این امر که پلیس اون رو یکی از عوامل افزایش آمار تصادفات و ترافیک در فصل تابستون می دونست! باعث شد مسئولین فرهنگی  رو بعد از اجرای موفقیت آمیز طرح امنیت اجتماعی که حاصلش  تعطیل کردن کازینو ها و ممنوع کردن فروش  و مصرف کلیه مشروبات الکلی و حتی آبجو  در اماکن و مراکز خرید عمومی  بعد از ساعت 11 شب بود، به فکر اجرای طرح عفاف هم بیاندازه  و اعلام کنند  از این به بعد پلیس در مورد پوشش یکسری از لباس های بدن نما (یا به تعبیر صحیح تر بدن های لباس نما) تذکر خواهد داد .
اما امسال مد جدید تابستونی که دامن نخی  بلند رنگ روشن بود  جایگزین دامن ها ی کوتاه و شلوارک های 20 سانتی شد و  شهر رو تقریباً از اجرای طرح عفاف مذکور بی نیاز کرد.

توی شهری که بعضی اوقات فکر می کنم برف و بارونش هم با برنامه ریزی دولت می باره بعید می دونم مد شدن این دامن ها اتفاقی باشه  و فکر می کنم بد نباشه بعضی ها هم بجای رفتن  راه های امتحان بد پس داده همیشگی به یک قضیه هایی شبیه این هم فکر بکنند.

آفت بدون مرز

1_حدود دو هفته پیش وقتی با یکی از دوستان دانشجوی دوره دکترای فیزیکم که معمولاً گعده های علمی خوبی با هم داشتیم ملاقات داشتم، بعد از حدود 10 دقیقه متوجه شدم که از مباحث علمی که همیشه ایشون  مطرح می کرد خبری نیست و به کلماتی که از ایشون صادر می شد با کلی مثبت اندیشی لقبی بهتر از مزه پرانی و لطیفه نمی شد داد.

چند دقیقه دیگه هم به همین منوال گذشت تا بالاخره ایشون ضمن نشون دادن چندثانیه از  فیلمی که با موبایلشون گرفته بودند پرده از افتخاری که به قول خودشون بهش نائل شده بودند برداشتند .

فیلم مربوط به جشن خودمونی پایان سال اساتید گروه فیزیک دانشگاهشون بود که از ایشون و چند دانشجوی دیگه هم دعوت شده بود.

چیزی که توی فیلم خیلی توی ذوق می زد بطری های خالی و نیمه خالی انواع شامپاین و شراب و ویسکی بود و افتخار ایشون هم این بود که بعد از فول شدن در این مراسم استاد راهنماش دعوتش کرده به اتاق خودش و یک شیشه ویسکی اضافه رو هم به سلامتی هم زدند و بعد هم استاد عزیز با همون حالت  پشت فرمون نشسته و ایشون رو تا خوابگاه رسونده بود.

می گفت مست نیست و برای یک نیم بطر ویسکی دیگه هم جا داره و ظاهرش هم چیزی نشون نمی داد اما حواسش به تبدیل شدن از دانشمند قابل احترام به یک جفنگ گوی تمام عیار نبود.


2_ چند روز پیش توی یکی از خبرگزاریهای فارسی خبری رو خوندم در مورد یک استاد روس که به علت مستی دانشجو ها رو 23 ساعت سر جلسه امتحان نگه داشته

وقتی به سایتهای روسی مراجعه کردم متوجه شدم که ایشون یک خانم استاد بودند و این اتفاق هم در شهر کازان یا همون قازان افتاده .

شهری که شاید اکثر ایرانیها اون رو فقط به خاطر تیم " روبین کازان" و رفتن علیرضا حقیقی به این تیم بشناسن اما روس ها این پایتخت جمهوری مسلمان نشین "تاتارستان " رو پایتخت اسلامی روسیه می دونند.

به آمار مصرف این آفت قبلاً اشاره کرده بودم و این روزها می بینم که هیچ  حد و مرزی هم نداره و دامن گیر خیلی از  طیف های مردم روسیه با هر جنسیت و سطح سواد و حتی مذهبی شده


ماسالا

پیش نوشت : نوشته هایی(البته اگر کارشون به "ها" بکشه و به علت ضیق وقت در حد یکی دوتا باقی نمونن) که در موضوع "حلال خوری" دسته بندی می شوند از اسمشون معلومه که برای چی نوشته شدند و عملا این پیش نوشت بنده یعنی کشک اما علی الحساب برای دوستانی که خیلی اصرار دارند قضیه را دیر بگیرند این کشک را با این توضیح غلیظ تر می فرماییم که چون بخش قابل ملاحظه ای از پیام های خصوصی و ایمیل هایی که به دست بنده می رسد سوال در مورد حلال خوری در مسکوست این دسته مطالب ایجاد شد، باشد که از آن پیغام و پسغام ها کاسته شده و سائلین هدایت شوند.

راز شدت علاقه مردم شبه قاره  به حرکات موزون و اینکه چرا در زمان صحبت کردن تمام اعضاء و جوارحشون می جنبه رو زمانی که  یکی از دوستان ایرانی با سابقه تحصیل در هند مون ما رو به یکی از رستورانک های هندی داخل مجموعه خوابگاه های رودن دعوت  کرد ،کمی تا قسمتی  کشف کردم و اون هم چیزی نیست جز "ماسالا".

این کلمه ماسالا یا مصالحه  که وقتی در رستوران  های هندی منو رو نگاه می کنیم در کنار  عنوان اکثر غذاها مثل "چای ماسالا" ، "پنیر ماسالا" ، " چیکن ماسالا" ، " ماسالا دوسا " و ...  قرار گرفته ظاهراً  در زبان هندی به معنای ادویه است  و این ادویه که  حتی تصور کردن تندی و تیزیش هم مغز رو می سوزونه به نظر من علت اصلی مواردیه که ذکر شد چون وقتی اولین لقمه غذای حاوی این ادویه رو قورت دادم مثل اسپند روی آتیش شدم و بصورت نا خود آگاه تمام اعضاء و جوارحم به جنب و جوش اومد.

البته در لقمه های بعدی این تندی کم کم عادی شد و طعم خوش غذای هندی  خودش رو نشون داد و همین هم باعث شد که بعد از اون هم هر از چند گاهی سری به این رستورانک هندی بزنیم

توی منوی غذاهای هندی غذاهای کاملاً گیاهی و خالی ازانواع گوشت مثل "پنیر ماسالا" و "ماسالا دوسا" زیاده و ما هم در مراجعاتمون همین غذا ها رو تجربه کردیم اما  از سوال پرسیدن یکی از رفقا در مورد حلال بودن یا نبودن غذای اونجا از خدمتکار مسلمانش وجواب مثبت اون و بعد سوال همراه با اشاره من در مورد اینکه یعنی ذبح شرعی هم شده یا نه و پاسخ نمی دونم خدمتکار _که بعداً در چند رستوران دیگه هم تکرار شد _ ا ین نکته رو فهمیدم که اکثر مسلمونهای اینجا منظورشون از گوشت حلال یعنی گوشتی که از حیوان حلال گوشت تهیه شده و دقتی روی ذبح شرعی ندارند

چند وقت پیش روی جلد یکی از نشریات اسلامی تبلیغات یک رستوران با آشپزخونه هندی رو دیدم به نام "تاج محل" که در تبلیغاتش مارک حلال رو هم استفاده کرده بود اما تا حالا فرصت نشده به اونجا سر بزنیم و ببینیم این حلالی که توی تبلیغاتش آورده به کدوم معناست

آدرس این رستوران هم به روسی و فارسی می نویسم و از دوستان اگر کسی به اونجا سر زد _و یا قبلاً سر زده_ و در مورد نوع حلال بودن غذاهاش سوال  پرسید مارو هم در جریان قرار بده

مترو الکساندروفسکی ساد_ خیابان وزدویژنکا _خانه 10 _ رستوران تاج محل

Тадж-Махал ул. Воздвиженка, 10

کاکا سیا،برادر سیاه

تا قبل از حضور در مسکو سابقه همنشینی با سیاهپوست ها رو نداشتم و به پیروی از جو حاکم  در ایران ، من هم این جماعت رو انسانهایی مثل بقیه می دونستم و با شنیدن اخبار رفتارهای تبعیض آمیزی  که علیه این جماعت توی بعضی از کشورها اتفاق می افتاد سری به افسوس تکون می دادم

  توی خوابگاه رودن،  برخورد کردن با جماعتی از کاکا سیاها که حمام و دستشویی و اتاق خواب و آشپزخونه براشون تفاوت چندانی نداشت و یا حضور بنده و چند نفر دیگه توی اتاق مانعشون نمی شد که روی تخت کناری کارهای خصوصیشون با دوست دخترهاشون رو انجام بدن و مشاهده کثیر این قصه  که بعضی   از این جماعت  که از فقیرترین کشورهای آفریقایی به روسیه اومدند پول های  یا مفتی که دولتشون و دولت روسیه به عنوان بورس بهشون می ده  رو صرف فاحشه کردن دختران کم بضاعت روس می کنند و بدتر از همه بوی عرق تیز و مشمئز کننده ای  که از بدن همشون به مشام می رسید ، کم کم داشت نظریه اون فیلسوفی  که می گفت " این ها  ناس نیستند و نسناسند" رو  برام به اثبات می رسوند و  از دیدن چهره این انسان نما ها چندشم می شد

گاهی توی خلوتم که به این موضوع فکر می کردم بخاطر این حس نژاد پرستانه ای که توی وجودم ریشه کرده بود خودم رو سرزنش می کردم و دنبال علت  بوجود اومدن این حس بد بودم

چند وقت پیش  بعد از نماز توی مسجد تاریخی یک نفر توی حیات سراغ من اومد و  بعد از سلام کردن و دست دادن و معانقه کردن*  چند تا سوال از من پرسید و رفت و چند ثانیه بعد از رفتنش تازه متوجه شدم که این برادرمون سیاه پوست بوده و  در طول صحبت با ایشون نه بوی مشمئز کننده ای  به مشامم رسیده و نه چهره چندش آوری مشاهده کردم

بعد از این  جریان بود که فهمیدم کجای داستان رو اشتباه گرفتم و مشکل از کجاست

توحش و انسان نبودن اون جماعت کاکا سیا ربطی به  رنگ پوست و نژادشون نداشت و تنها مشکلشون این بود که مثل انسان تربیت نشده بودند،  که این مشکل هم خاص اونها نیست


* معانقه کردن :  گردن کنار گردن گذاشتن