یکی از آشنا ها چند سال پیش تعریف می کرد توی جاده های شمال کنار یک قهوه خونه درویشی رو دیده که همراه خودش یک شیر دست آموز داشته و وقتی ازش می پرسن شکمش رو چطوری سیر می کنی جواب می‌ده که نون آور ما هم این زبون بستست می‌فرستمش جنگل، شکار رو طوری که جون نده بزکش می‌کنه میاره پیش ما حلالش می‌کنیم و دور هم می‌خوریم.

زبون بسته نون آور وقتی شیر ایرانی باشه نون بازوش رو می‌خوره ولی اگر سگ های فانتزی و گربه های ملوسی باشن که از قضا تو شهری زندگی می کنن که حیوون‌ها از احترام و ترحم بیشتری نسبت به آدمها برخوردارند وظیفه نون آوری رو به این ترتیب انجام می‌دن که خیلی آروم و بی سروصدا وتا حد توانایی ترحم برانگیز کنار صاحب به ظاهر لالشون پشت کاعذی که روش نوشته شده لطفا در نگهداری این حیوون  کمک کنید دراز می‌کشند و شب با مالکشون به یکی از فست فودهای  مثل مک دونالد مراجعه می کنند و با دشت اون روز شکم صاحب پر می‌شه و با پس موندش شکم اونها. 

اما با نمک‌ترین این نون آور‌ها بزی ست که روی کاغذ دور گردنش نوشته شده ، ۵ سال در سرگی پاساد  تحت تعلیم یک قدیس بوده و بعد از فوت استاد برای مراقبت به همراهش سپرده شده و همین هم باعث شده علاوه بر رونق بیشتر کسب و کارش مورد تفقد و تبرک هم قرار بگیره