ساعت از سه گذشته بود و توی آشپزخونه پشت به پنجره مشغول وبگردی بودم و گوشم هم با هدفون مشغول بود اما مانع شنیدن صدای فریادها و ترق تروقی که از بیرون میومد نشد.

اول صدا ها رو گذاشتم به پای عربده کشی و آتیش بازی هر شب تعطیلی خواهران و برادران پیت* کرده اما صدای انفجار و نور شدید من رو پای پنجره کشوند و صحنه سوختن چند ماشین جلوی آپارتمان روبرویی چند لحظه ای میخکوبم کرد .

ماریا رو بیدار کردم و چند بار سعی کردیم با موبایل شماره آتش نشانی (01) رو بگیریم که موفق نشدیم** ، آماده شدم برم بیرون که صدای آژیر آتش نشانی و بعد هم بلندگوی پلیس که از اهالی طبقه اول ساختمون روبرو می خواست از در خروج اضطراری از خونه خارج بشن ، تا حدودی خیالم رو راحت کرد و چند دقیقه ای پشت پنجره موندم تا آتیش خاموش بشه.

فرداش توی اخبار دیدم که می گفت  آتیش سوزی کار همون فاز گرفته های نچندان محترم بوده و ظاهرن آتیش بازی اول با تست کردن درصد مشروباتشون شروع  می شه  و شعله می گیره به نشتی بنزین و بعد هم باک ماشین اول وبعد  سه چهار ماشین کنارش رو هم تار سیدن آتش نشانی می سوزونه و دیوانگان گرامی بجای پشیمونی، از سوختن دومینو وار ماشینها خوششون میاد و با کشیدن بنزین از باک یک ماشین دیگه این حرکت رو توی دو سه تا محوطه کناری هم تکرار می کنن و در مجموع پانزده ماشین رو می سوزونند 

تبلیغ برای بیمه نوشت: یکی از مالکان بخت برگشته که تمام پس اندازش شده بود یک ماشین تا بتونه به عنوان راننده توی یک شرکت کار کنه ، ماشینش بیمه نشده بود و هر روز چند ساعتی میاد روی نیمکت روبروی خونه می نشینه و سیگار به سیگار روشن می کنه و با حسرت به اسکلت سوخته ماشینش نگاه می کنه


 * пить : نوشیدن مکرر

** روز بعد متوجه شدیم که برای تماس با آتش نشانی از موبایل باید شماره (010) رو بگیریم