از خلبانی و دکتر و مهندسی تا دزدی و هکری    

وقتی بچه تر بودم تا حدود ۸ سالگی  هر کس ازمن و  اکثر پسرهای هم سن و سالم  می‌پرسید می‌خواین چه کاره بشید جوابمون یا دکتر  و مهندس بود و یا هم خلبان و خیلی کم پیش میومد استثنا داشته باشه و بعد از اون بود که بر اثر حضور در مدرسه  به این لیست تقریبا انحصاری یک شغل‌های دیگه هم اضافه می‌شد

بعد از آشنایی با خانمم گاهی که در این مورد صحبت می‌شد ، می‌گفت که اکثر پسر بچه‌های دوران کودکی اونها هم با اینکه همه مشاغل توی شوروی دولتی بوده اکثرا می‌خواستن همین خلبان یا دکتر و مهندس بشن 

امروز تعریف می کرد توراه برگشت از خرید داخل اتوبوس روی صندلی جلویش یک پسر بچه حدوداً پنج یا شش ساله با نیانیاش* نشسته بوده و نیانیا ازش پرسیده می خوای بزرگ شدی  چه‌کاره بشی و اون هم جواب داده "هکر" !! بعد که نیانیا بهش می‌گه این شغل خوبی نیست یک کار دیگه بگو گفته خوب عضو ارتش می شم و در جواب این سوال که توی ارتش به چه عنوان می‌خوای کار کنی دوباره می‌گه "هکر" !!  و وقتی نیانیا ازش  می‌پرسه چرا نمی‌خوای مهندس بشی می‌گه من بچه عادی نیستم که با توپ و ماشین و این چیزها  بازی کنم و الان فقط بازی های کامپیوتری می‌کنم و همه قفل های بازی ها رو هم باز می کنم و وقتی بزرگ شدم هم می‌خوام هکر بشم چون از همه کارها درآمدش بیشتره!

با شنیدن این داستان یاد جواب مشترک سال گذشته پسر 4 ساله همسایمون و پسر 5 ساله یکی از اقوامون افتادم که هر دوشون می‌خواستن "دزد" !!  بشن و توی لوازم اونها هم اگر می‌گشتیم بجای توپ و ماشین ، انواع سی دی بازی های خشن کامپیوتری و کارتونهای جنگی بیشتر خودنمایی می‌کرد. 


* няня : به معنای پرستار بچه 

در مسکو که در اکثر خانواده ها هم پدر کار می‌کنه و هم مادر و ساعت کاری  هم تا حدود 7 یا 8 شب ادامه داره تربیت بچه ها به عهده همین نیانیاهاست

بده در راه خدا 18+

هشدار! این پست حاوی مطالبیست که خواندن آن به افراد زیر 18 سال بلکم بیشتر توصیه نمی شود

خیلی اهل اعتقاد داشتن به خواب ورویا نیستم و برای همین هم کم پیش میاد خوابهایی که می بینم توی ذهنم بمونه ولی بعضی از خواب ها فول اچ دی توی ذهنم می مونن و بعضی از اوقات تا چند روز ذهنم رو مشغول می کنند

دو سه روز پیش خواب یکجایی رو می دیدم شبیه مرده شورخونه ولی اونجا بجای اینکه اجساد رو غسل و کفن بکنن اونها رو تکه تکه و بسته بندی می کردند!

با توجه به چهره اجساد و فضای اون محل احساس می کردم که اینها اجساد آدمهای عوضیه و توی همین فکر بودم که دیدم افرادی که مامور اونجا بودن دارن یک دستگاهی شبیه چرخ گوشت رو آماده می کنن که یکی از مامورینی که چهره آشنایی داشت بهم گفت این رو داریم آماده می کنیم برای بدترین آدم روی کره زمین که با اینکه مبلغ بدهیش توی حسابش هست بدهیش رو پرداخت نمی کنه 

پرسیدم اون آدم کیه ؟ لیستش رو نگاه کرد و گفت حمزه امامی و تا اومد سمت من  ازشدت  وحشت از خواب پریدم

تادیروز موقع نماز صبح  ذهنم درگیر این خواب بود و هر چی فکر می کردم نه حسابی داشتم که توش پول باشه ونه به کسی بدهکار بودم

برای نماز صبح که بیدار شدم بازهم تو فکر این خواب بودم که تبلتم زنگ خورد و یک ایمیل برام اومد 

ایمیل از جمعیت دانشجویی امام علی (ع) بود جمعیتی که من نمی شناسمشون و ایمیلشون هم مثل صدها ایمیلی که هر روز برام میاد اول می خواستم بفرستم به پوشه اسپم ها اما وقتی متن رو نگاه کردم  درخواست برای کمک به آزادی نوجوونی بود  که ناخواسته تبدیل به قاتل شده و نوشته بود اگر هر کسی ده هزار تومان کمک کنه پول دیه جور می شه و این نوجوون آزاد

یک حساب ریالی داشتم که از وقتی اومدم مسکو شبیه  بیابونهای بی آب و علف شده وگاهی هم اگر چیزی توش سبز می شد خیلی زود با جابجا کردنش به حساب رفقای صرافم تبدیل به روبلش می کردم

چک کردم دیدم ده هزار و سیصد تومن توش مونده بود و همون رو بحساب این جمعیت واریز کردم

همونطور که گفتم این جمعیت رو نمی شناسم و این پست رو برای تبلیغ کارشون ننوشتم اما یکم که فکر کردم دیدم بغیر از اون ده هزار تومن یک ته مونده آبرویی هم تو حساب این وبلاگم دارم گفتم همون رو هم خرج کنم تا گرفتار چرخ گوشت نشم :)


بعدنوشت: سرکار خانم سعیده که از همکاران این جمعیت هستند با گذاشتن این لینک در قسمت نظرات خبر مسرت بخش جور شدن پول دیه  این نوجوون رو اعلام کردند و دوستان اگر مایلند می تونند کمک هاشون رو برای سایر فعالیت های این جمعیت ارسال کنند 



عملیات ژانویه

دیشب اگر یک غریبه فقط می خواست شنوده مراسم سال نو در مسکو باشه قطعا فکر می کرد از ساعت 5 دقیقه بامداد روز اول ژانویه تا ساعت 8 صبح (البته بهتر بگیم 8 شب اول چون این روزها آفتاب تازه ساعت 10 در مسکو طلوع می کنه و ساعت 5 بعد از ظهر هم غروب ) یک جنگ تمام عیار بین ارتش روسیه و تروریستها سلفی در مسکو در جریان بوده و اخبار ساعت 8 رو برای شنیدن تعداد تلفات احتمالی طرفین گوش می کرد .

9 دقیقه مونده به سال تحویل طبق رسم هر ساله آهنگ « پیات مینوت » (5 دقیقه) که از یادگاریهای دوران شوروی وبیشتر شبیه یک مارش نظامی تا یک آهنگ شاد دم سال تحویلی از رادیو و تلویزیونهای رسمی پخش شد و بعد از اون هم باز طبق رسم همیشگی پیام 4 دقیقه ای رییس جمهور پوتین که با جمله « س نوم گودم» ( سال نو مبارک ) تموم شد پخش شد ، نطق آتشینی که با حذف همین جمله آخر بیشتر شبیه اعلان جنگ با تروریستهایی بود که در دو سه روز گذشته دو انفجار رو در ولگوگراد ترتیب داده بودند و چندین بار هم در شهرهای مختلف روسیه و بیشتر از همه مسکو و سوچی تهدید به بمب گذاری کرده بودند .

بلافاصله هم ساعت بزرگ میدان سرخ 12 بار نواخت و بعد هم سرود ملی روسیه پخش شد و پایان سرود ملی آغازی بود بر انفجارهای بی وقفه ای که تا 4 ساعت بعد ادامه داشت و بعد از اون هم بصورت پراکنده تا ساعت 8 ادامه  پیدا کرد و هر انفجار هم همرا بود با کلی هیاهو و جیغ وداد

اما بیننده ها که شاهد روشن شدن هر چند لحظه یکبار آسمون با نور های رنگارنگ آتش بازیها بودند و می دیدند فریادهای مردم  همراه با دیده بوسی و  پخش کردن شکلات و شیرینی و نارنگی و م... است متوجه می شدند که از جنگ خبری نیست و مردم مشغول برگزار کردن یک مراسم سال نو پر شور هستند

سوال تامل برانگیز  نوشت : چه قبول داشته باشیم و چه نه و چه خوشمون بیاد و یا متنفر باشیم هر ساله توی ایران هم شب چهار شنبه سوری یک مراسم پر سر و صدا و البته پر خطر که اصلا هم زیبایی مراسم سال نو شهرهایی مثل مسکو رو نداره برگزار می شه ، بهتر نیست بجای برخوردهای دفعی توی ایران هم وسایل آتش بازی بی خطر توزیع بشه تا در کنار این هم سر و صدا کمی هم زیبایی بوجود بیاد و آمار تلفات آتش بازیهای پر خطر هم کمتر بشه؟