مهلتی بایست تا خون شیر شد
البته هنوز نشده فقط چون به لطف مصاحبه ای که رفیق شفیق و یار امین مان در روزنامه همشهری چاپیدند مدتیست که کانتر زنگ خورده جاسوسک دکان خاک گرفته مان زیادی می چرخد به حدی که حدنسابش در دوران علی اکبر خوانی وبلاگ هم شکسته شد ، مجبور شدم رایانه از جان و جانان شیرین تر روس بانو را برای دقایقی عاریه بگیریم که عرض سلامی داشته باشم خدمت دوستان جدید و عرض ارادت و پوزش خواهی محضر یاران قدیم .
یکی نیست بگه حاجی شما رو چه به این حرفها نوشت : باید به این رفیق شفیقمان بسپاریم حالا که مصاحبتشان چنین دم مسیحایی دارد که گردش کانتر رو به قبله وبلاگ بنده را نه تنها احیا کرده بلکه به بالاتر از روزهای اوجش رسانده یک مصاحبه هم کارکنند با عامل مشترک کند شدن چرخش چرخ زندگی مردم و سانتریفیوژها ، شاید آنها هم گردششان به روزهای اوجش برگشت .
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۳ ساعت 7:4 توسط حاجی مسکو
|
رشته ای بر گردنم افکنده دوست