تبليغاتX
حاجی مسکو

حاجی مسکو

یاد داشت روزانه(یک مدتی شده بود هفته نامه حالا هم کم کم داره می شه ماه نامه)

پیش نوشت : نوشته هایی(البته اگر کارشون به "ها" بکشه و به علت ضیق وقت در حد یکی دوتا باقی نمونن) که در موضوع "حلال خوری" دسته بندی می شوند از اسمشون معلومه که برای چی نوشته شدند و عملا این پیش نوشت بنده یعنی کشک اما علی الحساب برای دوستانی که خیلی اصرار دارند قضیه را دیر بگیرند این کشک را با این توضیح غلیظ تر می فرماییم که چون بخش قابل ملاحظه ای از پیام های خصوصی و ایمیل هایی که به دست بنده می رسد سوال در مورد حلال خوری در مسکوست این دسته مطالب ایجاد شد، باشد که از آن پیغام و پسغام ها کاسته شده و سائلین هدایت شوند.

در اکثر مرکز خرید ها یا همون تارگوی سنتر **های بزرگ مسکو بخشی از بالاترین طبقه به سالن غذا خوری اختصاص پیدا کرده و دورتا دور این سالنها هم پرشده از فست فودها و کافه های رنگارنگ مثل ساب وی ،کی اف سی ، مک دونالد ، گرابلی و ...

در مراکز معروف تر و بزرگتر ، بین این کافه ها و فست فودها ، معمولا یک سلف سرویس حلال هم وجود داره که هر چند در مراکز مختلف اسامی مختلفی دارند و تا حدودی در قیمت ها و کیفیت غذا هم با هم متفاوتند اما دکور و سبک پذیرایی همشون شبیه همه و مشخصه مشترکشون هم اینه که پذیرایی کننده هاشون خانم های محجبه هستند

معروف ترین (وبه نظر من با کیفیت ترین ) این سلف ها ، سلف های زنجیره ای ливан хаус (لیوان خاوس) است که آدرس دقیق تمام شعبه هاش رو داخل سایتش می تونید ببینید و من هم آدرس سه شعبه ای رو که تجربه کردم رو در ادامه می نویسم

مترو ویکوفسکایا مرکز خرید مترو پلیس

مترو بیلیو یوا (نزدیک دانشگاه رودن) مرکز خرید کاپیتالی (طبقه بالای آشان )

مترو اونیورسیتیت ( نزدیک دانشگاه ام گ او ) مرکز خرید کاپیتالی (طبقه سوم آشان)

تمام غذا هایی که توی این سلف ها ارائه می شه ظاهرا حلاله فقط داخل بعضی از سالادها از گوشت خرچنگ ***استفاده می شه


*ливан хаус : یا لیوان خاس همان لبنان هاوس به معنای خانه لبنان است که در زبان روسی به این شکل خوانده می شود

** торговый центр: تارگوی سنتر یا مرکز خرید که معمولا در آدرس نویسی بصورت مخفف ТЦ نوشته می شود

*** خرچنگ که در روسی به آن کراب ( краб) گفته می شود به فتوای برخی از اهل سنت حلال است

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1391ساعت 11:54  توسط حاجی مسکو  | 

در یکی از اولین روزهای حضورمون در منزل جدید که مصادف با اولین روزهای زمستون مسکو هم بود ، باقی مونده غذای چند روز قبل رو بجای دور ریختن پشت پنجره آشپزخونه ریختیم که این قضیه با استقبال گرم سه چهار کبوتر لرزون از سرما قرار گرفت و آغازی شد برای یک عادت مشترک بین ما و کبوترها.

عادتی که با غذای شب مونده پشت پنجره برای سه چهار پرنده شروع شده بود واین اواخر تبدیل شده بود به سهمیه تقریبا روزی نیم کیلویی گندم کبوترها که در سبد خرید خانوار ما قرار گرفته بود و طی دو وعده صبح و ظهر در ظرف مخصوص غذای پرنده ها روی بالکن، برای کبوترهایی که حالا با اضافه شدن رفقا و تولد نسل دوم وسومشون نزدیک به 60 تایی می شدند، ریخته می شد.

جوون ترها و مخصوصا نسل سومی ها که تقریبا همگی ساکنین و متولدین سوراخ سمبه های اطراف منزل ما هستند تقریبا هر روز از حدود ساعت 8 صبح کم کم سر و کله شون پیدا می شه و روی نرده های بالکن جاگیر می شن و یکی دوتا شون مأمور نوک زدن به شیشه برای بیدار کردن ما می شن و بقیه هم مشغول دعوا سر جاهای نزدیکتر به ظرف غذا

بعد از صرف صبحانه هم همون اطراف روی لب پنجره همسایه ها  آفتاب می گیرند تا نزدیک ظهر که دوباره قصه صبح تکرار می شه

دیروز یکی از دوستان پزشکم که از قضیه مطلع شد به دودلیلی که یکیش مربوط به ما می شد ودیگریش به اونها ما رو از ادامه این کار توی فصل گرما منع کرد ودلایل ایشون این بود که اضافات این کبوترها سرشار از آلایندهای صنعتی موجود در هوای مسکوست و ممکنه با گرم شدن هوا که درو پنجره ها رو باز می ذاریم به ما منتقل بشه و این پرنده ها هم اگر عادت کنند به یکجا نشینی با سردتر شدن هوا این عادت از سرشون نمی پره و به علت تحرک کم یخ خواهند زد.

استدلال ایشون ما رو قانع کرد و امروز صبح مقدار یک وعده ای گندم باقی مونده رو براشون ریختیم و کافه رسما تعطیل شد

سر ظهر که سر و صدای دعواشون سر جا دوباره بلند شد اول خنده ام گرفت و توی دلم گفتم بیچاره ها دارن سر هیچ وپوچ به سر و کله هم می زنن وخبر ندارند که دیگه از غذا خبری نیست و بعد هم یاد این حدیث قدسی افتادم که خدا خطاب به بندش می گه "تقدیر من به تدبیر تو می خندد"

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 16:31  توسط حاجی مسکو  | 

بعد از یک زمستان سرد هفت ماهه جان به لب رسان نوبت به بهار زیبا و چشم نواز مسکو می رسه که مثل یک رگبار بهاری میاد و میره

فقط کافیه سه روز در مسکو نباشین یا چشمهاتون بسته باشه و بعد باز کنید تا مشاهده کنید که مسکو یکباره کفن سفید رو از تنش درآورده و لباس سبز و دامن گل گلیش رو پوشیده

به نیمه دوم اردیبهشت که می رسیم مسکو شبیه قطعه ای از بهشت می شه و در طول حضور بیشتر از 16 ساعته پررنگ خورشید در آسمون کمتر کسی از ساکنین اینجا رو پیدا می کنید که دلش بیاد توی خونه بمونه

بین هر چند تا ساختمون در مسکو یک فضای سبز با یک سری وسایل بازی برای بچه ها ست که معمولا  توی این ایام بهاری  پاتوق بچه های 3 تا 8 ساله و مادراشون می شه

در همسایگی منزل جدید ما خونه هایی هست که متعلق به وزارت خارجه روسیه است و در اونها معمولا کارمندهای غیر دیپلمات سفارتخانه های خارجی ساکنند . بخشی از این ساکنین هم از کشورهای مختلف عربی از جمله مصر ، سوریه ، یمن ، لبنان و ... هستند و مثل اکثر اعراب ، کثیر الاولاد هم تشریف دارند وبه همین دلیل پاتوق پشت منزل ما بیشتر اوقات حال و هوای عربی داره

پدیده جالبی که از چند روز پیش هر از چند گاهی توی این پاتوق رخ می ده اینه که در میان بازی با تاب و سرسرهای پاتوق ، یک دفعه یکی از بچه های عرب شروع می کنه به شعار دادن "الشعب يريد اسقاط النظام" و در عرض چند ثانیه همه بچه ها (اعم از عرب و غیر عرب ) در هر حالتی که هستند همراهیش می کنند و  بازی کودکانه در بهار مسکو تبدیل می شه به نمایشی از تظاهرات بهار عربی




+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 9:22  توسط حاجی مسکو  | 

حدود 18 ماه پیش برای اولین بار به نمایشگاه بین المللی کتاب مسکو که در ودنخا * برگزار می شد رفتم و با توجه به آمار وارقامی که در مطلب "پرتغال فروش عزیز کجایی؟ " بهش اشاره کرده بودم نکته  زیر به ذهنم رسید و بالاخره تصمیم گرفتم به مناسبت برگزاری پر طمطراق نمایشگاه کتاب در تهران کی بردی(آپدیت شده  قلمی )ش کنم

توی مسکو دو نمایشگاه کتاب بین المللی مهم هر ساله برگزار می شه که یکیش نمایشگاه بین المللی مسکوست که هر سال اواخر تابستون  در مجموعه "ودنخا یا همون  و و تسه " برگزار می شه و دومیش هم نمایشگاه آثار علمی که اوایل زمستون مسکو (اواخر پاییز) در محل "تسه د خا یا همون دم خدژنیکی" ** برگزار می شه

از لحاظ کمی و فیزیکی مجموع این دو نمایشگاه نسبت به نمایشگاه بین المللی کتاب تهران حکم گربه رو دارند در مقابل فیل و از نظر کیفی هم در اونها از هیچ کدوم از انواع بن کاغذی و الکترونیکی و خرید ارزی خبری نیست 

بعد از مقایسه این نمایشگاه ها با نمایشگاه تهران و مقایسه آمار مطالعه روسیه با ایران این سوال پیش میاد که بالاخره چه زمانی قراره از پس این هفت دست آفتابه لگن ها، شام و نهاری هم عاید بشه و آمار مطالعه ملت با فرهنگ ایران نه شبیه کشورهای برتر که حداقل به همین روسیه نزدیک بشه؟


*ودنخا یا و و تسه (به روسی ВВЦ , ВДНХ) : مخفف Всероссийский выставочный центр به معنای مرکز نمایشگاه های سراسر روسیه
** تسه د خا (به روسی цдх) : مخفف Центральный Дом художника به معنای خانه مرکزی هنرمندان


+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 10:43  توسط حاجی مسکو  | 

از یک هفته پیش چند تا سکه ای رو که برای صدقه کنار گذاشته بودم توی جیب پالتوم گذاشتم تا سر راه بدست اهلش برسونم اما دریغ از یک آدم اهل!

توی کل هفته گذشته تا دیروز به هر جای مسکو که سر می زدم خبری از طالبین صدقه نبود.

نه جوانک های رنگ پریده کاغذ بدستی که پاتوقشون ورودی سالن مترو ه، نه پیرزنهای لرزونی که توی سالن مترو به انتظار کمکن ، نه معلول ها و زنهای بچه بغل "پاماگیته"* گویان داخل مترو، نه غربتی های مثلا مسلمون دور وبر مسجدهای پراسپکت میر و تاریخی ، نه موزیک نوازان داخل زیرگذرها و نه حتی پیرزن سبز پوش  ظاهرا لال عینکی که تمام چهار فصل سال جلوی کلیسا روی دو زانوش می شینه و روی بدنش صلیب می کشه ،از هیچ کدوم خبری نبود!

کم کم داشت باورم می شد که "دیادیا" **ی عزیز هنوز رییس جمهور نشده به وعده هاش عمل کرده و مشکل اقتصادی کشور رو حل کرده و ملت یهویی همه ثروتمند شدن !

اما دیروز که از خونه بیرون اومدم با کمال تعجب دیدم سر و کله تمام اهالی فوق الذکر دوباره پیدا شده و اونوقت بود که شصتم خبردار شد علت غیبت یک هفته ای شون چی بوده.

یکشنبه  گذشته ۴ مارس ،روز برگزاری انتخابات ریاست جمهوری روسیه بود و خوشایند نبود خبرنگارانی که از سراسر دنیا اومده بودند تاچگونگی  بازگشت تزار  به کرملین رو مخابره کنن با این اهالی روبرو بشن.


* به معنای کمک کنید

** به معنای دایی و عمو ، اصطلاحی که برخی به مزاح برای "پوتین" بکار می برند.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 10:44  توسط حاجی مسکو  | 

پیش نوشت : نوشته هایی(البته اگر کارشون به "ها" بکشه و به علت ضیق وقت در حد یکی دوتا باقی نمونن) که در موضوع "حلال خوری" دسته بندی می شوند از اسمشون معلومه که برای چی نوشته شدند و عملا این پیش نوشت بنده یعنی کشک اما علی الحساب برای دوستانی که خیلی اصرار دارند قضیه را دیر بگیرند این کشک را با این توضیح غلیظ تر می فرماییم که چون بخش قابل ملاحظه ای از پیام های خصوصی و ایمیل هایی که به دست بنده می رسد سوال در مورد حلال خوری دز مسکوست این دسته مطالب ایجاد شد، باشد که از آن پیغام و پسغام ها کاسته شده و سائلین هدایت شوند.

چند هفته ای  بود که به مسکو اومده بودم و خوردن "فیلئو فیش"  و " کارتافل فری "۱ مک دونالد و استیک ماهی های "سیومگا" و "فاریل" ۲ در رستوران های "رودن" ۳ به عنوان تنها گزینه های حلال خوری خارج از خوابگاه برام مطرح بود.

بعد از یکی از جلسات  "بیت الزهراء" ۴ با چند نفر از دوستان تصمیم داشتیم برای خوردن شام به مک دونالد بریم که یکی از رفقا بهمون پیشنهاد داد دو ایستگاه مترو بالاتر بریم و با پدیده ای به نام "چایخانه" آشنا بشیم.

این پدیده رستورانی است  که صاحب اون یک آذری مذهبی به نام حاج ایشاالله است (ذکر خیر ایشان و رستورانشان قبلا در اینجاآمده بود) و پدیده بودنش به این دلیله که نتنها بخلاف اکثر قریب به اتفاق تمام رستوران های مسکو از بار و رقص و آواز در اون خبری نیست بلکه "کوکا کولا" و "پپسی " هم در اون سرو نمی شه.

آدرس این رستوران رو به فارسی و روسی در این پایین می نویسم و انشاء الله اگر روزی به اینجا تشریف بردید فقط حواستون باشه که در مورد حلال بودن غذا از صاحب رستوران سوال نکنید که برای ایشون حکم فحش ناموس رو داره

مترو پراسپکت میرا، خیابان شپکینا، شماره ۲۷

М. проспект мира Ул. щепкина Д.27

توجه: یک سری رستوران زنجیره ای به نام "چایخانه شماره ۱" یا "Чайхона №1" در مسکو هست که هیچ ربطی به این چایخانه حاج ایشاالله ما نداره و بنا بر تحقیقات بنده مالکین این رستوران ها عرب هستند و گردانندگانش ازبک ها و  همونطوری که در مطلب کافه بیروت به اون اشاره کردم تنها چیزی که توی این مدل رستورانها پیدا نمی شه غذای حلاله


۱: عنوان دو نوع غذا در فست فودهای زنجیره ای مک دونالد متشکل از فیله ماهی و سیب زمینی سرخ شده

۲: اسم دو نوع ماهی آزاد یا همون سالمون در روسیه

۳: اسم مخفف دانشگاه دوستی ملل

۴: محل برگزاری جلسات هفتگی انجمن اسلامی دانشجویان مقیم مسکو

+ نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1390ساعت 12:57  توسط حاجی مسکو  | 

تقویم شمسی و قمری و میلادی رو چک کردم نه ولنتاین ونه سپندارمذگان ، نه تولدم و نه تولدش و نه سالگردی ، خیالم راحت راحت شد ، بی بهونه بی بهونه ، 20 دقیقه هوای منفی 18 رو جلوی دکه گل فروشی تحمل کردم تا هدیه روز شادی بی بهونمون رو حسابی روزنامه پیچ کنه تا توی فاصله 200 متری دکه تا خونه یخ نزنه
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت 20:30  توسط حاجی مسکو  | 

در این دو سال گذشته گوشم عادت کرده به اینکه هفته ای دو سه شب با صدای ترق و تروق آتش بازی به خواب برم و صبح ها توی احوال پرسی آشناها با همدیگه، بعد از چاق سلامتی "اس پرازدنیکم"* یا چیزی توی همین مایه ها بشنوم اما رمز این صداها رو توی دو سه ماه گذشته که با پیرمرد با صفا هم خونه بودیم کشف کردم.

پیرمرد هم تقریبا هر شب بساط شادیش فراهم بود و هر روز هم کلمه بعد از "دبرای اوترا"*ش تبریک جشن بود.

یک روز سال نو ،یک روز میلاد مسیح ،یک روز جشن پیروزی ،یک روز جشن اتحاد و از همه جالب تر یک روز هم عید قربان(البته به روایت تقویم روسی)و... بهانه  های پیرمرد بودند برای تبریک گفتن.

به چهره پبرمرد که خوب دقت می کردم و یا گه گاهی که گوش دل به زبون دلش می دادم، پر بود از خاطرات سالهای سال انواع و اقسام جنگ های سرد و گرم و ولرم که این شادیهای به ظاهر زیاد لابه لای اونها گم می شد و حکم دم غنیمت شمرده شده ای  رو داشت برای خوش بودن 


*С праздником

جشن مبارک

**доброе утро

صبح بخیر



+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 8:21  توسط حاجی مسکو  | 

دیشب که به لطف پایان یافتن ایام مجازی* وقت بیشتری از افطار تا سحر داشتم فرصت شد کمی وب گردی کنم و آخر سر هم رسیدم به وبلاگ خودم و نوشته های معدود پارسال تا امسال خودم رو یک مرور کردم و با مرور اونها تمام اتفاقات خوب و بد یک سال گذشته  برام مرور شد.

هم خوشحال شدم و هم ناراحت ،خوشحال از اینکه همین مقدار رو نوشتم و ناراحت از اینکه چرا بیشتر ننوشتم، برای اینکه ما آدمها ذاتا فراموش کار خلق شدیم و اگر همه چی رو یکجایی ثبت نکنیم یک چیزایی رو ممکنه به باد فراموشی بسپریم و اونوقته که وقتی یهو حساب کتابمون رو می ذارن جلومون یهو برق سه فاز از سرمون می پره  و می گیم "این دیگه چیه!؟! کوچیک و بزرگ کارامون رو فراموش نکردن واینجا حساب کتاب کردن"**


* ایام مجازی، عنوان پستی بود که توی این دوماه اخیر ده بار اومدم بنویسمش که یا وقت نشد و یا هم دستم به کی برد نرفت و خلاصش توی اون پست خیالی قرار بود به این موضوع اشاره کنم که در فاصله حدودا  بین 15 جون تا 15 آگوست که تقریبا میشه اواخر اردیبهشت تا همین بیست و چهارم ، پنجم مرداد ، خورشید توی شهر مسکو طلوع وغروب درست حسابی نداره وبرای تعیین حدود روز و اوقات شرعی باید متوسل به مجاز بشیم ویا به نزدیک ترین محلی که طلوع و غروب درست حسابی داره رجوع کنیم و یا هم همون ساعت آخرین روز کامل رو در نظر بگیریم

** ترجمه سوپر آزاد حاجی مسکویی بخشی از آیه 49 سوره مبارکه "کهف"


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390ساعت 16:26  توسط حاجی مسکو  | 

در روسیه هم مثل اکثر کشورهای دنیا هر ساله مسابقات انتخاب دختر سال یا همون "دختر شایسته" برگزار می شه و در  اینجا هم مثل همه اونجاهای دیگه تاکید می شه فقط زیبایی به تنهایی ملاک انتخاب نیست و عوامل دیگه ای مثل سطح سواد و شان اجتماعی هم در این انتخاب دخیل هستند

به همین دلیل هم اکثر برندگان این مسابقه ساکنان شهرهای بزرگی مثل مسکو و سنت پیترز بورگ واز خانواده های متمول هستند و از سواد آکادمیک هم بی بهره نیستند

شرط سنی شرکت در این مسابقه هم رسیدن به سن قانونی یا همون 18 سال تمامه

چند سال پیش در میان تعجب همگان این مسابقه یک برنده سوال برانگیز داشت*، برنده این مسابقه دختر 18 ساله ای بود که هر چند از زیبایی ظاهری بی بهره نبود اما در یک خانواده روستایی به دنیا اومده بود وموفقیت چندانی هم در تحصیل کسب نکرده بود

خیلی طول نکشید که همه جواب سوالهاشون رو گرفتند.

 کمی  بعد  از برنده شدن این دختر  در مسابقه " دختر شایسته"  عکسهای ... اون پشت مجله های ... اروپایی چاپ شد و بعد هم فیلمهای ...اون به بازار عر ضه شد

در تحقیقات سازمانهای بشر دوستانه مشخص شد ، این دختر که در زمان شرکت در مسابقه تنها 16 سال داشته توسط باندهای مافیایی یک سال قبل از اون از پدر ومادر فقیرش خریداری شده واین عکسها وفیلم ها هم قبل از شرکت کردنش در این مسابقه ازش تهیه شده و بعد هم با پاسپورت جعلی توی این مسابفه شرکت داده شده و  توسط همین دار ودسته هم به عنوان برنده اعلام شده

یک سال پیش که ظاهرا دوران بهره برداری از شایستگیهای این دختر به پایان می رسه و احتمالا باندهای مذکور طعمه جدیدی پیدا می کنند  ، سازمانهای بشر دوستانه موفق می شوند اون رو از دست باندهای مافیایی نجات بدهند والبته به آغوش گرم خانواده بر نمی گردونند بلکه منزلی در مسکو براش تهیه می کنند که اگر باز نیاز به شایستگیهای ایشون بود در دست رس باشند


*  اسم و مشخصات این فرد رو ننوشتم تا افرادی که دنبال مطالب خاصی هستند پاشون به اینجا باز نشه
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت 23:16  توسط حاجی مسکو  | 

از خونه داشتم میومدم بیرون ، باز هم مثل همیشه سکه های 5 روبلی و10 روبلی که دیروز از بقیه کرایه ماشروتکا و خرید مغازه کاسب شده بودم توجیبم سنگینی می کرد.

می خواستم بذارمشون تو قفسه کتاب که دیدم چند تا سکه 1 روبلی و2 روبلی هم اونجاست.

شمردمشون ، همشون روی هم 56 روبل بودن، به دلم افتاد که بردارمشون و تو راه اولین کسی که ازم طلب پول کرد همش رو  بهش بدم (توی راهروهای زیرگذرها و ایستگاه های مترو ، مخصوصا توی این فصل که روزها  طولانی و گرمه، آدمهایی که بصورت تکی یا دسته جمعی با انواع واقسام آلات موسیقی موزیک می نوازند وطلب چیزی می کنند وبه یک 5 روبلی برای "پیوا" ویا حتی یک نخ سیگار هم راضین زیاد پیدا می شن)

کل مسیر تا مترو رو پیاده می رفتم و تا نزدیکی مترو مشغول صحبت با تلفن بودم.

تلفن رو که قطع کردم دو تا پسر بچه 12 ، 13 ساله با لباس های مرتب بهم نزدیک شدن و اونی که جثه اش کوچیک تر بود با لپ های گل انداخته ازم درخواست 10 روبلی کرد برای تلفن.

دستم رفت توی جیبم که طبق وعده ای که با خودم کرده بودم همه پول خورده ها رو بهش بدم که گفت:

میشه لطفا 50 روبل یا یکم بیشتر بدید تا با اتوبوس بریم خونه

کل سکه ها رو بهشون دادم و خندم گرفت چون کرایه اتوبوس 28 روبله  و برای دوتاییشون می شد 56 روبل.

زبونم قد نمی کشید که بهشون بگم نیم ساعت پیش از کی کمک خواستید ، همیشه از همون بخواین



+ نوشته شده در  یکشنبه یکم خرداد 1390ساعت 9:0  توسط حاجی مسکو  | 

دیشب که از دیدن صحنه افتادن یک جنازه کنار سکوی متروی "بیلیویوا" حسابی گیج وناراحت بودم و با رسیدن به خونه سریع کامپیوتر رو آتیش کردم تا تو اخبار سرچ کنم ببینم این بنده خدا خودکشی کرده یا قربانی وحشی بازی های فاشیستی نزدیک شدن به 20 آپریل (روز تولد هیتلر) شده، در مورد این جنازه چیزی پیدا نکردم اما یک خبر بسیار بسیار مهم رو خوندم:

"فردا سگهاتون رو برای هوا خوری بیرون نیارید چون احتمال بارش تگرگ هست"

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390ساعت 21:21  توسط حاجی مسکو  | 

مقدمه : از اعوان بچه گی ترجیح بلا مرجحم در انتخاب رنگها رنگ سبز بود وبالطبع وقتی این دکانمون رو راه انداختیم  و براش باید قالب انتخاب می کردیم به دنبال رنگ سبز بودم ومسئله دار بودن رنگ سبز تو اون روزها هم تاثیری در تصمیمم نداشت(هر چند همون روزها چند رنگ دیگه رو امتحان کردم وبه دلم ننشست)

چهاردهم فروردین برای اینکه این دکانمان  از قالب ماه نامه هم به سمت فصل نامه میل نکند اومدم اینجا تا نوروز بیات نشده هم عید رو تبریک بگم وهم دستی به سروگوش اینجا بکشم که تلاش های مکرر برای ورود به بخش مدیریت با ارور مواجه شد

صفحه وبلاگم رو که باز کردم  ورنگ آبی صفحه رو دیدم کلی ذوق کردم وخوشحال شدم که بالاخره یکی پیدا شد مارو حک کنه وما هم معروف شدیم وباید به فکر ستاد انتخاباتی باشیم:D

بجز رنگ وبلاگ، دو تا از لینک ها حذف شده بود و اون جاسوسکی که پایین سمت چپ گذاشته بودم تا رفت وآمد رفقا رو کنترل کنم ولینک فال حافظ هم پریده بود

دو سه روز گذشت و از تغییرات بیشتر خبری نشد، و خوشحالی بنده هم از حک شدگی ماسید و مشاهده فرمودیم که با همون پسورد سابق دوباره می شه وارد صفحه مدیریت شد

علی الحساب نظرات خصوصی را حذف فرمودیم و قالب را به حالت سابق برگرداندیم و لینک یکی دو وبلاگ تعطیل شده را  هم حذف فرمودیم، اما یکی دو ساعت بعد مشاهده شد که رنگ قالب به همین رنگ آبی که ملاحظه می فرمایید تغییر کرده

موأخره: بعد از این مقدمه مطول باید به عرض برساند که هدف از این پست این بود که اولا به دوستان  و آشنایان اعلام فرماییم علی الحساب تا مشخص شدن اینکه آیا واقعا این دکان ما حک شده ویا نه این تغییرات هم از سوتی های حضرت بلاگفا است از فرستادن پیام خصوصی در این وبلاگ خود داری فرمایند واگر پیام خیلی ضروری دارند از طریق فیس بوک وایمیل آن یکی وبلاگ اقدام فرمایند

وهمچنین اگر دوست نازنینی پیدا شده وزحمت حک کردن این وبلاگ را کشیده رسما اعلام بفرمایند تا برویم محضر و سر قفلی اینجا را به نامشان کنیم تا مگر اینکه به لطف ایشون اینجا رونق بگیره(البته به شرطی که تو چند پست اول حسابی مطالب بنده رو  نقد کنند و بارعایت موازین شرعی چند ناسزا هم نثارمان کنند)

ضمنا تا بیشتر از این ضایع نشده سال نو همه خوانندگان بیشمارمان(از اون باب که دیگه شمارنده نداریم) هم مبارک




+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت 13:43  توسط حاجی مسکو  | 

 1: در عرض یک ونیم سال گذشته دوستان زیادی بودن که از مسکو به کشورهای دیگه ای رفتن ،از کانادا وامریکا و انگلیس وآلمان گرفته تا استرالیا و ترکیه ومالزی وحتی فلیپین

 2: توی خیلی از تحلیل های اجتماعی وسیاسی و فرهنگی که قبل از اومدن به اینجا در مورد روسیه ومخصوصا شهر مسکو خونده بودم _که بخشی از اونها رو بعینه  هم در عرض این یک ونیم سال گذشته دیدم _ روسیه ومخصوصا شهر های اروپاییش مثل مسکو رو دروازه ای بین تمدن شرق وغرب به حساب می آوردن

من: حاجی دیشب که داشت با خودش دو دوتا چهار تا می کرد به این نتیجه رسید که اصلا حاجی یکسال ونیم پیش نیست ویقین  کرد این چیزی که الان هست  هم بزودی نخواهد بود

هر چند از همون اول هم راه افتاد بود از خودش تا به یک جای دیگه ای برسه اما دو دوتای دیشب بطرز نافرمی حاجی رونگران مقصد کرده

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت 11:27  توسط حاجی مسکو  | 

.

.

.


پی نوشت:

1_ اعراب جاهلی تو دعوای تفاخر وتکاثرشون وقتی کم می آوردن با مرده ها وکشته شدگانشان پز می دادند

2_ حق با کسانیست که می گویند "حاجی مسکو" به تو چه اما من هم آدمم اون هم از نوع ایرانیش

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اسفند 1389ساعت 21:47  توسط حاجی مسکو  | 

پیش نوشت:مطالبی که در موضوع خاطرات دسته بندی میشن اتفاقاتیه که در روزهای اول حضور من در مسکو برای من پیش اومده ، هر چند به بعضی از اونها در همون مطالبی که اون روزها می نوشتم اشاراتی کردم اما توی این سری مطالب سعی می کنم با تفصیل بیشتری اونها رو بنویسم تا دوستان عزیزی که تازه وارد مسکو شدن ویا قصد دارن برای اقامت یا تحصیل به مسکو بیان از تجربیاتم استفاده کنند

توی مسکو ساختمانهای شبیه به هم زیاده و یکی از چیزهایی که باعث گیج زدن تازه واردها می شه همین ساختمانهای شبیه به همه

یک سری از این ساختمانهای شبیه به هم ( والبته مشهور ترین وزیباترینشون) ساختمانهایی هستند که بین ایرانیهای اینجا معروفند به هفت خواهران و روسها به اونها می گن : "استالینسکی ویسوتکی "*  به معنای آسمانخراشهای استالینی و علت این نامگذاری هم اینه که مشهوره این ساختمانها به دستور استالین و توسط اسرای آلمانی جنگ جهانی ساخته شده (تنها وجهی هم که برای اسم مشهور بین ایرانیها پیدا کردم هفت تا بودن وشبیه به هم بودنشون بود)

 این ساختمانها عبارتند از :ساختمان اصلی دانشگاه دولتی مسکو "ام . گ. او " ،  ساختمان وزارت خارجه،  هتل اوکرایین،هتل لنینگراد وسه ساختمان مسکونی

پارسال در همون روزهای اولی که من به مسکو اومده بودم در یکی از ساختمانهای جانبی دانشگاه دولتی مسکو کنفرانس علمی دانشجویان مسکو برگزار شد و من هم توی این کنفرانس(به عنوان تماشاچی) شرکت کرده بودم 

وقت نماز که شد دنبال قبله می گشتم که یکی از دوستانی که چند وقت زودتر از من به اونجا اومده بود از پنجره ساختمون اصلی دانشگاه رو به من نشون داد و گفت : این ام گ اوه دیگه به این سمت نماز بخون 

استدلاش برای من عجیب بود وجالب و وقتی با جی پی اس موبایل یکی از دوستان قبله رو پیدا کردیم و دیدیم حرف اون دوست عزیز تقریبا درست بوده جالب تر هم شد .  

اون روز فراموش کردم  از این  دوست عزیز رمز  استدلالش رو  بپرسم اما چند وقت بعد که  با ایشون  وجمعی از دوستان ،نزدیک میدان اسمالنسکایا بودیم ودوباره بنده به دنبال جهت قبله بودم خودش از استدلالش رمز گشایی کرد وجماعت را از خنده ترکاند

رمز گشایی به این ترتیب بود که ایشون ساختمان وزارت خارجه رو که در اون نزدیکی بود به من نشون داد و همون جمله دفعه قبلش رو تکرار کرد ووقتی من گفتم اینکه ام گ او نیست وبعد هم چرا همش این رو تکرار می کنی؟

اول با تعجب پرسید مگر چند تا از این ساختمونها توی مسکو هست ؟ ووقتی از رفقا شنید 7 تا خودش به عنوان اولین نفر کلی خندید و بعد هم توضیح داد روز اولی که اومده مسکو می دونسته جهت قبله به سمت جنوب غربه و از راهنماش پرسیده جهت جنوب غرب رو چطور پیدا کنم؟ وجناب راهنما هم چون محل سکونت ایشون نزدیک ام گ او بوده این ساختمون رو به ایشون نشون داده وگفته  ام گ او جنوب غرب مسکوست وبعد از اون ایشون تا یکی از این 7 تا ساختمون رو می دیده فکر می کرده همون ساختمون ام گ اوست و فکر می کرده قبله همون طرفه

ساختمان مرکزی دانشگاه دولتی مسکو (ام ،گ،او)**


ساختمان مرکزی وزارت خارجه روسیه (مید)***


* Сталинские высотки

**МГУ

*** МИД

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم بهمن 1389ساعت 15:34  توسط حاجی مسکو  | 

1_ می گن یک نفر گیوه نویی رو به یک درهم خرید و اون رو پوشید و رفت مسجد

دلش نیومد گیوه ها رو دم در بذاره وبا خودش برد داخل مسجد و طوری روی طاقچه گذاشت که زیر چشمی بتونه مراقبشون باشه

وسط نماز سر از رکوع که برداشت دید یک نفر اونها برداشته و داره می بره

نمازش رو شکست و فریاد زنان دنبال دزد  رفت تا گیوه هاش رو پس بگیره

بعد از نماز پیش امام جماعت رفت و ماجرا رو تعریف کرد و از حکم شکستن نمازش پرسید

امام جماعت ازش پرسید: گیوه هات رو چند خریدی

گفت: یک درهم

وامام جماعت هم گفت : کار خوبی کردی که دنبال گیوه هات رفتی چون نمازت همون یک درهم هم نمی ارزید


2_ چند روز پیش کنار مترو پراسپکت میرا برخوردم به یکی از این  گروه های تبلیغاتی که برای یک شرکت تولید کننده لوازم آشپز خونه کوچیک مثل انواع واقسام رنده ها وکاردهای بادمجون پوست کنی و... تبلیغ می کردند  و از عابرین درخواست می کردند 10دقیقه وقتشون رو در اختیا این گروه قرار بدن و پرسشنامه محصولات اون شرکت رو پر کنند ودر عوض پاداروگ(هدیه) بگیرن

هدیه هم اونطوری که مشخص بود یکی از محصولات ازرون قیمت همون شرکت بود

چند دقیقه بعد از اینکه درخواستشون رو رد کردم و از اونجا گذشتم رفتم تو این فکر که اگر پادارگشون چی بود من حاضر می شدم 10 دقیقه از عمرم رو بهشون بدم؟!


ارتباط جور کن نوشت: همینطور که قبلا ذکر شده بود(لینک این قبلا رو حوصله نداشتم پیدا کنم وبذارم) مسجد جامع مسکو در مترو پراسپکت میرا قرار دارد

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 12:58  توسط حاجی مسکو  | 

دیروز که منزل تشریف برده بودند منزل یکی از دوستان قدیمی وبنده مجبور شدم  جهت مقابله با شورش درون شکمی خود به رسم ایام تجرد به مک سر کوچه پناهده بشم یک اتفاق جالب رخ داد .

وقتی جلوی کاسا* منتظر بودم تا سفارش بدم احساس کردم دو دختری که پشت سر من ایستادند با زبونی غیر از روسی صحبت می کنند؛ زبونی که به نظرم آشنا می رسید.

مشغول خوردن بودم که  دختر هاهم اومدن میز سمت چپ من نشستن واینجا بود که با کمی دقت در مکالماتشون ودیدن ستاره داوود برگردن یکیشون شکم به یقیین تبدیل شد.

بعله بانوان از ساکنین سرزمینهای اشغالی فلسطین بودند:)

تو فکر موضوعی بودم که بنده واین بانوان رو زیر یک سقف جمع کرده بود که با دقت به روبر وسمت راستم موضوع جالب تر هم شد.

در دو میز روبروی من یک مرد میانسال وشش پسر نوجوان نشسته بودند ومشغول خوردن بیگ مک ووررفتن به گوشیهای آیفونشون بودند وبا لهجه غلیظ امریکن مشغول انگلیسی حرف زدن بودند.

پاسپورت روی میز یکی از پسرها هم مهر تاییدی شد بر اینکه این دوستان هم فرام امریکا هستند:)

سمت راست من هم  با یک میز فاصله چهار مرد جوان نشسته بودند وبا کمال ناباوری متوجه شدم اونها هم دارند با لهجه های مختلف  به زبان عربی  صحبت می کنند.

صحنه جالبی بود وواقعا جای یک دوربین خالی بود .

ایران وآمریکا،اعراب واسرائیل ، همه زیر یک سقف و برای یک هدف مشترک؛

پر کردن شکم!:)


*لغت روسی به معنای باجه یا صندوق


تحت نوشت:

ببخشید که کامنتهای قبلی رو جواب ندادم و دیگه ضایع است الان جواب بدم

عکس جدید بنده هم بدرخواست "صبور" عزیز گذاشته شده





+ نوشته شده در  شنبه هجدهم دی 1389ساعت 15:54  توسط حاجی مسکو  | 

چند وقتی هست که شهردار "لوژکوب "_که حضور چندین وچند سالش بر مسند شهرداری باعث شده بود همه فکر کنند تغییرش یک امر غیر ممکنه_ جای خودش رو به "سر گی سبیانین" داده

هر چند جناب سبیانین هم در همان روزهای اول کار در یک حرکت چکشی اقدام به جمع آوری دکه ها وپایانه هایی نمودند که نمای زیبای شهر رو خراب می کرد(یک چیزی تو مایه های چاله پر کردن بعضیها زمان شهرداریشون) اما برای فهمیدن اینکه ایشون جدید چند مرده حلاجند باید زمستون جدی می شد ومشکلات برف وسرما  _که اصلی ترین مشکل شهر مسکوست_ پیش می آمد وعمل کرد ایشون مشاهده می شد

در دو هفته گذشته دمای هوا چند بار از 20- درجه هم پایین تر اومد وچندین بارش پی در پی برف وبارون رو هم مسکو تجربه کرد واینجا بود که تمام ساکنین مسکو متوجه شدند شهردار  مسکو عوض شده!

در این روزها برف مسکو ،به زیبایی سال گذشته نبود چون تا چند روز بعد از بارش روی پیاده رو ها باقی مونده بود وبا گل آلود شدن باعث کثیفی لباسها می شد

مشکل ترافیک هم که حل کردن اون یکی از قولهای اصلی شهردار جدید بود نه تنها حل نشد که با شدت بیشتری خودش رو نشون داد ومسیری که در روزهای برفی سال گذشته با صرف 40 دقیقه وقت طی می شد این روزها نیاز به دو برابر این زمان داره

 یک سال برای قضاوت در مورد کار شهردار جدید زوده اما من از این احساس تغییر می خوام یک نتیجه کاملا بی ربط بگیرم واون هم این است که : شهرداران (وشاید بشه گفت تمام مدیران) اینجا فقط ماشین امضاء نیستند که با رفت و آمدشون هیچ چیزی عوض نشه

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آذر 1389ساعت 13:38  توسط حاجی مسکو  | 

ساعت از 1 نصفه شب گذشته و تو داری توی اینترنت سرچ می کنی که بی هیچ مناسبتی بیت بالا از صائب رو از یک نفس حق می شنوی وآنقدر این بیت سرشارت می کنه که دوست داری این احساس رو با یکی تقسیم کنی ویاد وبلاگت می افتی وگوشهایی که همیشه کریمانه پای حرف های تو می نشینن

تو هم پا روی قرارت می ذاری واینبار مطلبی رو آپ می کنی که هیچ ربطی به مسکو  و حاجی مسکو بودنت نداره چون این بیت بد جوری هواییت کرده از هر چی هوا دور وبرت بی هوا بشی

همین


جواب الطاف گذشته رو انشاءالله در هشیاری می دم
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آذر 1389ساعت 1:33  توسط حاجی مسکو  | 

دی دام دیدام دی دام دیدام دی دام دیدام دی دام دیدام  بنگ

دی دام دیدام دی دام دیدام دی دام دیدام دی دام دیدام بنگ

امروز جمعه بیست وهشتم آبان ماه یک هزار و سیصد هشتاد ونه هجری شمسی برابر بادوازدهم ذی الحجه هزار وچهار صد وسی ویک هجری قمری وبرابر با نوزدهم نوامبر دو هزار و ده میلادیسیت

یک سال پیش در چنین روزی همزمان با سومین روز حضور حاجی در مسکو وبلاگ "حاجی مسکو" در دنیای مجازی نت متولد شد

وبلاگی که بزرگترین برکتش برای حاجی پیدا کردن دوستان خوبیه که توی این یک سال پای سفره دل حاجی نشستند وتوی تمام شادیها وغمها وسختیها وآسونی ها همراه حاجی بودند

امروز هم حاجی اومد آپ کنه که از همشون هم تشکر کنه وهم عذر خواهی که مدتیه کمتر احوال دوستاش رو می پرسه وبگه این رو پای بی معرفتیش نذارین بلکه مربوط  میشه به شتر مبارکی که در خونه  هر مردی می خوابه:))))))


*"С" که در زبان روسی مثل حرف "S" انگلیسی خونده میشه معمولا سر هر جمله ای میاد اون رو تبدیل به شاد باش می کنه

"Днем рождения " این ترکیب اضافی هم که خونده میشه : (دنیم روژدنیا) به معنای روز تولده

همین طور که قبلا گفتم در زبان روسی حرف "ح" وجود نداره وبه جاش از "خ" استفاده می کنن که در روسی مثل ایکس انگلیسی یعنی این طوری:"Х" نوشته میشه

این حرف: "д" هم مثل"D" انگلیسی تلفظ می شه و این :"ж" هم "ژ" خونده میشه ولی ترکیب این دو یعنی: "дж" در روسی به جای "ج" استفاده میشه 

این حرف:"в" هم در روسی مثل "v" در انگلیسی تلفظ میشه

حالا با این راهنمایی ها لطفا خودتون معنای اسم این پست رو حدس بزنید

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم آبان 1389ساعت 10:19  توسط حاجی مسکو  | 

پیش نوشت:مطالبی که در موضوع خاطرات دسته بندی میشن اتفاقاتیه که در روزهای اول حضور من در مسکو برای من پیش اومده ، هر چند به بعضی از اونها در همون مطالبی که اون روزها می نوشتم اشاراتی کردم اما توی این سری مطالب سعی می کنم با تفصیل بیشتری اونها رو بنویسم تا دوستان عزیزی که تازه وارد مسکو شدن ویا قصد دارن برای اقامت یا تحصیل به مسکو بیان از تجربیاتم استفاده کنند


خرید عالیجناب دمپایی دردسر ساز تجربه ای شد برام که در خرید عجله نکنم وبرای خرید سایر ملزوماتم با دوستان قدیمی تر مشورت کنم والبته اولین تجربه مشورت علی رغم مفید بودن برام تجربه ای شد که با هر کسی هم مشورت نکنم

روزهای اول حضور من در مسکو هوا کاملا برفی بود ومن هم که شنیده بودم لباسهاو کفشهایی که بشه باهاش زمستون سرد مسکو رو سر کرد رو باید از همون مسکو تهیه کنم(که البته حرف درستی هم هست) با خودم  به جز یک کلاه وپالتو، کفش و لباس زمستونی دیگری نیاورده بودم وبا کفشهای پلوخوری به مسکو تشریف آورده بودم ونیاز به یک جفت پوتین داشتم(البته از نوع پوشیدنیش نه از نوع ولادیمیرش)  

پنجمین روز حضورم در مسکو بود  که برای خرید پوتین از خوابگاه بیرون اومدم و بر اساس همون تجربه فوق الذکر واز اونجایی که هنوز هیچ ایرانی پایه بالاتری رو درست نمی شناختم اول سعی کردم با همون عربی وانگلیسی شکسته بسته ای که بلد بودم از  دانشجویان غیر هم زبان آدرس یک کفش فروشی ارزون قیمت رو بپرسم . فایده ای نداشت  وبه سمت همون فروشگاه نزدیک مترو محل خرید دمپایی پلاستیکیرفتم  تا شاید اون اطراف کفش ارزون قیمت هم پیدا کنم .

وسط راه به یکی از ایرانیهای قدیمی تر که روز گذشته در حد یک سلام علیک باهاش در کافی نت آشنا شده بودم برخوردم واز اون در مورد فروشگاه کفش ارزون قیمت سوال کردم ،ناگهان گل از گل ایشان شکفت و شور وشعف درچشمانش هویدا شد وداوطلب شد مثل یک هموطن ایثار گر همراه من بیاد تا من رو با پدیده ای به نام"آشان" آشنا کنه که هر دانشجویی برای زنده موندن در این شهر نیاز به شناختن اون داره و احتمالا در اونجا می تونم کفش ارزان  هم پیدا کنم  ونزدیک ترین نمونه این پدیده به ما هم در نزدیکی همون ایستگاه مترو فوق الذکر(که بعدا فهمیدم اسم این ایستگاه "بیلیو اٍوا" ست)قرار داشت

کلمه "آشان"به معنای گنجشک است(البته در زبانی غیر از زبان روسی )وبه مجموعه ای  از فروشگاه های بزرگ زنجیره ای گفته می شه که به جز مسکو در شهرها وظاهرا در کشورهای دیگری هم شعبه داره(اینکه اصالتا این فروشگاه ها روس هستند یا اصل اونها از جای دیگریه ودر روسیه فقط شعبه دارند رو من نمی دونم)

در مسکو این فروشگاه ها دو نوع هستند نوع اول مثل همین "آشان بیلیو اٍوا " که بنده در اون روز مذکور با اون آشنا شدم معروفند به "آشان سیتی" ومعمولا در نقاط مرکزی تر شهر قرار دارند وکوچک تر از اون نوع دیگر هستند وبیشتر اقلام مصرفی ودم ودستی در اونها پیدا میشه ونوع دوم  معروفند به"آشان سنتر(گیبر مارکت)" که فروشگاه های بسیار بزرگی هستند واز شیر مرغ تا جون آدمیزاد رو میشه اونجا پیدا کرد

آشنایی با این فروشگاه ها به دو دلیل برای ایرانیها لازمه یکی به خاطر قیمت مناسبشون ودیگری هم به خاطر اینکه در تمام شعب آشان در بخش مواد پرو تئینی یک بخش مخصوص موادحلال هست که اونجا میشه انواع گوشت ،مرغ، سوسیس وکالباس حلال رو تهیه کرد

اما بشنوید از ادامه ماجرای اون روز که اون دوست عزیز ایثارگر با رسیدن به فروشگاه آشان از بنده سوال فرمودند که آیا به اندازه خریدن یک شانه تخم مرغ پول همراه من هست یا نه ؟ وبا شنیدن این جواب از بنده که بیشتر هم همراه من هست با طیب خاطر یک چرخ خرید برداشتند وملزومات یک هفته شان را ابتیاع فرمودند

من برای خرید کفش بیرون اومده بودم و برای اینکه با کسر بودجه مواجه نشم به خرید یک شانه تخم مرغ ویک بسته پنیر اکتفا کردم

مجموع خرید بنده وایشون 1850 روبل تفریبا معادل 65000 تومان شد که با محاسبات آتی از این مبلغ  تقریبا140 روبل معادل 5000 تومانش متعلق به بنده بود ومابقی به ایشون

این آشان همونطوری که گفتم سیتی بود ودر اون از کفش خبری نبود وسهم بنده از حمالی  وپیاده روی اون روز فقط آشنایی با فروشگاه های آشان بود که با توجه به اینکه اون دوست عزیز رفتند سهم هر کدام از ما رو از روی لیست خرید تعیین بفرمایند وسهم خودشون رو به بنده بپردازند وهنوز تشریف نیاوردند این آشنایی برای بنده 60000 تومان آب خورد:)

نمای بیرونی دو نوع آشان و نمای داخلی فروشگاه آشان:





+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 9:33  توسط حاجی مسکو  | 

هجدهم فرودین یا همون هفتم آپریل بود که از ایران پست Досвидания Зима(خدا حافظ زمستان)رو نوشتم وعکس اونجا اگر اشتباه نکنم مربوط بود به هفتم فرودین یا به قولی بیست وهفتم مای 

امروز صبح با بیدار شدن از خواب چشممون به جمال اولین برف پاییزی!! مسکو روشن شد ودر حقیقت جناب زمستان طولانی وسرد مسکو تشریف آوردند

اما نکته جالب دریافت اس.ام.اسی با متن عنوان این پست بود که من رو یاد این پست خودم انداخت وانگیزه ای شد که خدمت برسم و قبل از پرداختن به پستهای معهود خاطراتی تاکیدکنم بر همان نکته اصلی که آنجا عرض شد:

... "شکر نعمتی که نعمتت افرون کند" اصلا تسبیح به دست گرفتن و الحمد لالله گفتن نیست قدر شناسی واستقبال درست از نعمت هاست


توضیحات:

*: اولین برف مبارک



 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389ساعت 10:35  توسط حاجی مسکو  | 

در ایران  زیاد دیدم یک خانم با دیپلم ناقص یک شبه (البته با کمی شانس)  خانم دکتر بشه

به این ترتیب که با یک آقای دکتر ازدواج می کردن  ومیشدن خانم دکتر:)

 اما مدتی بود که می دیدم به یکی از دوستانی که اینجا مشغول تحصیل در دوره کارشناسیه بعضی از رفقا می گن آقای دکتر وهمیشه برام سوال بود که قضیه از چه قراره؟!؟

دیروز فهمیدم که همسر ایشون دانشجوی دوره دکتراست وایشون هم از همون "باب تسمیه باسم همسر " شدند آقای دکتر:)

پیشنهاد به مجلس ایران نوشت: قبل از استیضاح کردن ودق دادن بقیه کسانی که به مدرک دکتری شون شک دارید یک بررسی بفرمایید شاید یکی از اهل و عیال این بنده خدا دکتر باشه(یا حداقل امتحانات جامع رو داده باشه ویادانشجوی دوره دکترا باشه) وایشون از اون باب آقای دکتر شده باشند

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389ساعت 21:27  توسط حاجی مسکو  | 

Hopeness عزیز (بنده بی تقصیرم لطفا معنی این اسم رو از خودشون بپرسید) از من خواسته بود که کمی در مورد حال وهوای ماه مبارک اینجا بگم

چون قبلا غیبت جناب هوا شده بود اول از ایشون تعریف می کنم که این روزها حسابی پاییزی شده وبلطف بارون های پاییزی نه از هوای آلوده اثری مونده ونه از گرمای سی ویکی دو درجه ای روزهای اول ماه وتحمل گرسنگی وتشنگی برای روزهای هفده هجده ساعته راحت تر شده

اما چون می گن  یُعرف الاشیاء باضدادها برای درک حال اساسی ماه مبارک امسال ما کمی از ضد حال هاش می نویسم تا بهتر حال ما رو درک کنید

عرق خورها(با بومی سازی واژه بهتره بگم ودکا خورها)ی اینجا نه تنها دهنشون رو آب نکشیدن و غلاف نکردن که با سرد شدن هوا مصرف ها هم بالا رفته ووقتی توی مترو ،اتوبوس یا ماشروت* کنار آدم می نشینن یا از بغلش رد می شن بوی الکلشون تا فیها خالدون مغزش رو قلقک می ده

شیاطین جن بنا به وعده الهی اینجا هم در غل و زنجیرند اما شیطون بلاهای روس آزاد آزاد نه تنها از چپ و راست وعقب وجلو که از بالا وپایین هم نفس رو مورد تهاجم قرار می دن

آدامس عوض کردن دست ول هم که مثل همیشه  بساطش به راه است

کافه ها ، رستورانها، فست فودها ومغازها و دکه های فروش خوراکی به شدت واکثرا در تمام طول روز مشغول کارند واین یعنی اینکه با گردش سر به هر سمتی دهنی در حال جنبیدن ویا لبی در حال نوشیدن دیده می شه

اما حالی که ما می کنیم شاید بیشترش مربوط به همون حال وهوایی  که ندا توی مطلب آب پرتفال خنک بهش اشاره کرده یعنی لذت بردن از یک ماه مبارک غیر جبری باشه

وبخش دیگه اون هم مربوط میشه به شاذ وندرهایی که وسط اون همه ضد حال آدم می بینه

مثل خرمایی که دم افطار توسط جوانک روس تازه مسلمان  بهت تعارف می شه یا گلابی که حاج ایشاالله صاحب چایخونه بهت اخسان** می کنه که ارزشش برات بیشتره از تموم افطارهای هفت رقم خورشتی که توی ایران دعوت می شدی

یا نگرانی دیمیتری بازهم تازه مسلمان برای یک تازه مسلمان دیگه، دخترکی که مجبور به کار در یکی از همون رستورانهای به شدت فعاله و با اراده ای پولادین مصمم در حفظ حجاب وروزه داریه

ویا اینترنت پر سرعت وبی فیلتری که توسط یک نو جوون 17 ساله به جای دانلود هر چیزی داره صرف جزء خوانی قرآن با تلویزیون ایرا ن میشه

ودر آخر هم وقتهایی که به جای کلوپ ودیسکو و... توی مسجد ناواترف وپراسپکت میراو... می گذره واشکهای نابی  که به امید استجابت دعا رو گونه ها سر می خوره


*ماشروت به معنای مسیره واصطلاحا به ماشین های ونی گفته می شه که اینجا بصورت خطی توی یک مسیر خاص مسافر کشی می کنند

**نخیر اشتباه تایپی نیست وهمون اخسان درسته ،روسها حرف "ح" ندارند وبه جای اون "خ" تلفظ می کنند وواژه اخسان بین مسلمونهای اینجا به همون معنای نذر واحسان مرسوم شده


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم شهریور 1389ساعت 14:38  توسط حاجی مسکو  | 

تقویم جیبی سال 1360 ضفحه مردادماه سطر بیست وششم:

مقارن اذان ظهر...  =    915148800

ممد حیات+مفرح ذات=   1830297600

ولا تُشکر علی اصغر نعمة إلاٌ استوجبت بها شکرا:

...، 1830297600،3660595200،7321190400

---------------------------------------------------------------------

یک شکر تو از هزار نتوانم کرد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 3:13  توسط حاجی مسکو  | 

این دم* (به فتح دال)  طنز رو دو سال پیش توی کتاب "بی وتن" خوندم اما اصلا فکرش رو هم نمی کردم یک روزی این لاس وگاس قبله ما هم بشه؟!؟

پریشب که از مراسم دعای کمیل وافطاری مسجد ایرانیها یعنی مسجد  "خاتم الانبیاء(ص)" یا به قول روسها "ناواتروف"** (ناواتروف ترجمه خاتم الانبیاء نیست توضیحات را ملاحظه بفرمایید ملتفت می شوید) به خونه برگشتیم محمد(از بچه های ایرانی وهم خونه ایم) گفت فکر می کنم قبله ای که ما به سمتش نماز می خونیم اشتباست چون یکی دوبار احساس کرده خورشید داره به همون سمتی غروب می کنه که ما نماز می خونیم

شک واحساس محمد باعث شد سراغ  جناب گوگل مپ "حفظه الله" بریم(خداییش اگر نبود نمی دونستیم باید چه کار کنیم) و متوجه شدیم شک محمد بی راه نبوده ودر یکماه گذشته که در منزل جدیدمان ساکن شدیم به جای جنوب با چند درجه انحراف به سمت شرق که جهت قبله مسکوست ،به سمت غرب با چند درجه انحراف به سمت جنوب یعنی دقیقا در جهت لاس وگاس نماز می خوندیم:)

یک چیزی نمی دونم چی نوشت:  بر اثر اعتقاد، عادت یا هر چیز دیگه ای که اسمش رو می ذارین وقتی به پهلوی راست ورو به قبله می خوابم خواب راحت تری دارم

چیدمان اسباب خونه  ماطوریه که  راحت می شه به پهلوی راست وبه سمت قبله کشکی مذکور خوابید ومن تا پریشب با خوابیدن به اون سمت خواب راحتی داشتم اما پریشب اصلا نتونستم درست بخوابم

نمی دونم این قضیه به "فاینما تولوا..." ربطی داره یا نه؟


توضیخات:

* اگر یک بار تا حالا هیأت رفته باشید حتما می دونید دم(به فتح دال) چیه واگر هم نرفتید ر.ک بچه هیئتی ها:)

** ناواتروف اسم خیابانی است که مسجد در اون واقع شده وچون معمولا روسها (البته بهتره بگم جماعت مسلمون هایی که من باهاشون در ارتباطم )  مساجد رو به اسم خیابانش می شناسن به این مسجد هم می گن ناواتروف





+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت 12:16  توسط حاجی مسکو  | 

سالهای پیش روزهای آخر ماه مبارک که می شد زمزمه این دعا تو سرم می پیچید وآه حسرت رو از نهادم بلند می کرد امسال از همین شب اولی زمزمش اومده سراغم 

ودیگه اینکه واقعا یکی پیدا نمی شه ما این حال عجب رو بهش بگیم  بلبلانیم که در موسم گل خاموشیم؟!؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مرداد 1389ساعت 23:24  توسط حاجی مسکو  | 

با توجه به اینکه رسانه ها اعلام کرده اند هر ساعت تنفس در هوای مسکو معادل کشیدن 40 نخ سیگار یعنی دو پاکت کامل سیگار است بنابر این 1 شبانه روز تنفس در مسکو معادل کشیدن 48 پاکت سیگار است که در 10 روز میشود 480 پاکت سیگار ؛ از آنجایی که متوسط قیمت هر پاکت سیگار تقریبا 2500 تومان است(به نرخ 72 روبل مسکو حساب کردم)ارزش این مقدار تنفس در مسکو معادل 1200000 تومان می شود

بلیط رفت وبرگشت به مسکو را می توان با هزینه ای کمتر از 350000 تومان تهیه کرد(بلیط یکماهه ایر فلوت) وهزینه ویزای توریستی 10 روزه روسیه نیز کمتر از 150000 تومان است

این روزها با شبی کمتر از 70 دلار هم می شود در مسکو سکونت یافت

بنابراین به سیگاریهای عزیز پیشنهاد می شود با ترک 10 روزه سیگار به این سفر تشریف بیاورند واز هوای آلوده مسکو لذت ببرند!؟!...

این هم برخی از جاذبه های توریستی این تور:


بقیه جاذبه ها را می توانید در ادامه مطلب ببینید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مرداد 1389ساعت 13:2  توسط حاجی مسکو  | 

تصویر اول


تصویر دوم


 شئ نورانی که در تصویر  اول مشاهده می شود ماه شب چهارده نیست  بلکه خورشید سر ظهری است که گرمای 40 درجه ای امروز رو برای ما ساخته وپرداخته نمود وآنچه که حضرت ایشان را  با دوربین غیر مسلح قابل روئیت نموده  ومات کننده تصویر زیبای پارک روبروی بنده منزل که در تصویر دوم مشاهده می شود مه صبحگاهی نیست بلکه مهمان ناخوانده این روزهای شهر مسکوست که عرصه تنفس را بر ما تنگ نموده است

پی نوشت:اوهم> اوههم اوهم> اوهم...

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مرداد 1389ساعت 22:48  توسط حاجی مسکو  |